من از انتظار تو
تمام پاییز را...
قدم زده ام؟!
تو به دنبال کدام بهاری...
که این قدر بی پروا...
از پاییز عاشقانه ی من
عبور کرده ای...
آن هم بدون
هیچ رد پایی!
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
ميان باغِ اناری ...
لگد به درخت می زند كودك...
می ريزند برگ ها !
انارها، نه...
من آن كودكم ...
انارها همه تو...
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
بعضی رابطه, ها نه عادت است
نه عشق است
نه دوست داشتن...
چیزی فراتر از این هاست!
و خوب میدانی که
نه تو برای او میمانی
نه او برای تو...
ولی
هر دو بی هم نمیتوانید بمانید!
و این دردناک ترین رابطه, ی دنیاست...
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
از همیشه, دوست ترت دارم؛
وقتی نشانهها،صدای تو را با گوشهایم آشناتر می کنند...
یا چشمهایم از فرطِ گیراییِ چشمانِ تو با خوابها بیگانه می شود!
وقتی لمسِ سرانگشتانِ تو ؛ مرا به لمسِ یک روزِ شیرینِ دلچسب حتی در خیال عادت می دهد...
وقتی آرام و بی خیال،بی هیچ علتِ منطقی بی هوا لبخند می زنم و بند بندم از هیجانی غریب به رعشه می افتد!
هزار و یک بهانه پیدا می شود برای دوست تر داشتنت که با واژه ها آشناترم کرده ای؛
در سرزمینِ واژه ها و عباراتِ رو به فراموشی!!
فاطمه پنبه کار
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
آخرِ شب هايمان
بيشتر به فيلمهاى هندى شبيه شده...
يك تنه،جلوى صدها فكر و خيال مى ايستيم
و همه شان را از پا در مى آوريم!
علی قاضی نظام
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
آدم های عاشق را ...
از راه رفتن هایشان بشناس...
آرام و آهسته راه می روند
از بس با چشم هایشان
دیده اند که عشق
از آن ها فرار کرده
حتی می ترسند
قدم از قدم بردارند...
علیرضا_اسفندیاری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
خوبم ...
شبیه گلدانی ...
ڪه در ڪنار پنجره ی یڪ خرابه
به گل های سرخ باغ خیره شده است
خوبم...
شبیه کشتی متروکه ای در خشکی...
ڪه می داند دیگر به آب نمی افتد
خوبم...
شبیه گرامافونی ڪه در کنج خانه
سال هاست سکوت کرده است
خوبم و دلتنگی هنوز مرا از پا...
درنیاورده است...
علیرضا_اسفندیاری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری